تجزیه جهان اسلام وتاثیرآن برپایداری بحران ها

  تجزیه جهان اسلام وتاثیرآن برپایداری بحران ها     

على اصغر رجاء(1)

چكيده:

در اين نوشته بيان مى‏شود كه تجزيه جهان اسلام در تاريخ معاصر چه تأثيرى بر پايدارى بحران‏هاى‏سياسى _ اجتماعي همانند بحران كشمير و بحران فلسطين داشته است . مى‏توان در چارچوب نظریهء بحران بامرور تاريخى، كانون‏هاى بحران پايدار جهان اسلام را شناسايى كرد و با بهره‏گيرى از منابع موجود، عوامل‏پايدارى آن بحران‏ها را از نظر داخلى و خارجى برشمرد، چگونگى تأثير تجزيه جهان اسلام را بر پايدارى اين‏بحران‏ها تحليل نمود و راه خروج از آن‏ها را پيشنهاد كرد. فرض بر اين است كه يك سرى عوامل داخلى‏تاريخى_ سياسى از صدر اسلام زمينه ايجاد اين بحران‏ها را فراهم آورده و عوامل خارجى، مانند استعمار درعصر حاضر، آن‏ها را با بهره‏گيرى از زمينه‏ها و تأثيرات تحولات اروپا بر جهان و نيز از طريق تجزيه جهان‏اسلام، به صورت پايدار درآورده است.

كليد واژه‏ها: بحران‏هاى پايدار، تجزيه، تاريخ معاصر، جهان اسلام، هم‌گرايي،استراتژي اتحاد،اقتصاد.

مقدمه

اكنون جهان اسلام از حدود شصت كشور مستقل كه بيش از پنجاه درصد جمعيت آن‏هامسلمان‏اند و نيز اقليت‏هاى مسلمان در ساير كشورها تشكيل مى‏شود.

قلمرو اسلام پس از ظهور آن شاهد تغييرات بسيارى بوده تا به شكل كنونى درآمده است. درعصر فتوحات، تا قرن سوم هجرى، قلمرو اسلام شامل شبه جزيره عرب، عراق، شامات، آذربايجان،فارس، خراسان، سند، ماوراءالنهر، ملتان، مناطق مركزى هند و سرزمين‏هاى ميانه اين‏ها؛ هم‏چنين‏مصر، افر‏يقيه و مغرب و اندلس (شبه جزيره ايبرى) مى‏شد. بخش زيادى از اين قلمرو در حاكميت‏عباسيان و با مركزيت بغداد قرار داشت. به تدريج در قرن‏هاى بعدى، تا پايان قرون وسطى، اندلس(شبه جزيره ايبرى) در اروپا تحت حاكميت مسيحيان اروپايى درآمد و مسلمانان از آن‏جا اخراج شدند؛اما هم‏زمان قلمرو امپراطورى بيزانس تحت حاكميت اسلامى قرار گرفت. از جانب شرق هم قلمرواسلامى به واسطه فتوحات، روابط تجارى، سياحت و مهاجرت علما و صوفيان مسلمان در حال‏گسترش بود. به طورى كه ساکنان تمام شبه قاره هند، بخشى از آسياى جنوب شرقى، جزاير فيليپين وتركستان چين هم مسلمان شدند و اقليت‏هايى از مسلمانان در ژاپن و ساير مناطق هندوچين به‏وجود آمدند.


 

        The Influence of dissolving Islamic World on the enclurance of crises

In this writing, it will be explained how the dissolving of the Islamic World in the current age has influenced the enduring socio-political crises e.g Kashmir and palestine. By understanding the passing of history and the focalpoints of the Islamic World enduring crisis, and by using the existing sources available, the agents of these enduring crises from both an internal and external point of view can be counted, and analyse how the dissolving of the Islamic World has influenced the endurance of these crises and suggest and exit strategy from those. The theory is that a series of internal historical-political agents from the beginning of Islam was the background for the creation of these crises and external agents, like colonization in the present time, by using the effects of the changes in Europe on the world and also the dissolving of the Islamic World has brought about the endurance of these crises.

 

ادامه نوشته

مروري اجمالي بر پديد‌آمدن علم تاريخ و تكامل آن در اسلام تا قرن نهم

 

مروري اجمالي بر پديد‌آمدن علم تاريخ و تكامل آن در اسلام تا قرن نهم

نوشته: علي حسن ياسري

ترجمه: علي‌اصغر رجاء

                                        چكيده

علم تاريخ از سده‌هاي پيشين از علوم مهم به شمار مي‌رود,‏‏‏‏‏‎ ‏‏‏‎هر چند برخي نام‌گذاري تاريخ را به عنوان يك علم نمي‌پذيرند ؛ زيرا همچنان كه تجربه ثابت كرده، به وسيلة اين علم، مردمان از چگونگي افتخار به تاريخ خود در طول زمان آگاه مي‌شوند.

به سبب اهميت اين علم، مقالة حاضر جهت شناساندن پيدايش و مراحل دگرگوني آن نزد مسلمين ترتيب يافت. در اين نوشته بر آن خواهيم شد تا علم تاريخ را از جهت لغوي و اصطلاحي تعريف كنيم، سپس با توجه به منابع معروف و رايج در ميان مسلمانان مراحلي را بر‌مي‌شماريم كه طي آن اين علم نزد آنان از علوم مهم به شمار آمد.

كليد واژه‌ها: علم، علم تاريخ، پيدايش، دگرگوني، مسلمانان،  مراحل.

 

مقدمه:

علم تاريخ بي‌ترديد نشان دهنده تمدن و فرهنگ و تحولات آن در، هر جامعه و امتي و كارنامه‌اي مالامال از رخدادهاي آن جوامع و امت‌ها است. از اين رو تاريخ، زندگي مردم و نبضي است كه در قلب آنان مي‌تپد تا نقش‌آفريني و زندگي مردم را بر زمين با هويت‌هاي گوناگون بازنمايي كند. پس علم تاريخ همانند عمر عقلي انسان از آغاز تا انجام آن است؛  زيرا واكنش در برابر ايجاد و سازگاري زندگي را در بردارد. بنابراين مورخ كاوشگري دقيق و ناقد هر حادثه‌اي اعم از سكوت يا آشوب است كه در گذشته رخ داده است.

بر اين اساس مقالة حاضر به اين علم انساني مي‌پردازد؛ اما اين نوشته تاريخ را از نقطة صفر شروع نكرده‌ و اين امر در حال حاضر خارج از حد توان نويسنده است. در اين مقاله به آغاز علم تاريخ تا اوج تكامل آن نزد مسلمين با تحولاتي كه در آن حاصل آمده است مي‌پردازم. اين نوشتار مبتني بر دو امر است، 1ـ پيدايش اين علم در بين مسلمانان 2ـ تحول آن به دست مسلمين. بنابراين اقدام به مرز‌بندي آن كردم تا از حق دور نگردم و فايدة همگاني داشته باشد. مرز‌بندي زماني اين نوشته از قرن اول هجري تا اوايل قرن نهم هجري است و برخي مباحث مقدماتي را در آن داخل نمودم مانند: معني لغوي، اصل كلمه و معنايي كه اين لفظ و اين كلمه در بر‌دارد، هم‌چنان كه از لابه لاي بحث پيداست، پس از آن وارد مراحل دگرگوني اين علم شدم و ياد‌آور شدم كه اين مراحل عبارت از پنج مرحله به اين ترتيب است:

1

ادامه نوشته