در تجزيه جهان اسلام گذشته از عوامل داخلي كه بر خواهيم شمرد، ورود استعمار از مهم‌ترين عوامل خارجي بوده است. از ميان بحران‌هايي كه در اثر تجزيه جهان اسلام دامن‌گير مسلمين شد، بحران‌هاي سياسي پايدار كشمير و فلسطين را مي‌توان نام برد كه بيش از پنجاه سال تداوم دارند. منظور از بحران پايدار وضعيتي از تكرار تهديد است كه سطوح مؤثر در آن سعي مي‌كنند بحران را از نظر زمان، مكان، شدت و شكل به نفع خود مهار و يا آن را تبديل به فرصت كنند.

در واقع يك سري عوامل داخلي تاريخي ـ سياسي از صدر اسلام زمينة ايجاد بحران‌ها را فراهم آورده و عوامل خارجي چون استعمار در عصر حاضر اين بحران‌ها را با بهره‌گيري از آن زمينه‌ها، تأثيرات تحولات اروپا بر جهان (به وجود آمدن، رشد و سرايت ناسيوناليزم) و نيز از طريق تجزية جهان اسلام به صورت پايدار درآورده است.

عوامل پايداري بحران‌ها در جهان اسلام

الف) عوامل داخلي

1. جدايي تاريخي امور سياسي از ديني پس از خلفاي راشدين و دور بودن فقها و انديشمندان از صحنة سياسي؛ به طوري‌كه با وجود منابع مشترك ديني، كانون‌هاي مستقل فكري و فرق در جهان اسلام شكل گرفت و نخبگان سياسي هم بدون در نظر گرفتن مصالح كلي اسلام و مسلمين سعي كردند در هر منطقه قدرت سياسي را به دست گيرند، قلمرو خود را گسترش دهند و با ترك فضايل محتواي اخلاقي، احكام و روح ديني اسلام را زير پا نهادند. در نتيجه وحدت سياسي جهان اسلام بر پاية منابع ديني به وجود نيامد و تمركز قدرت آن از ميان رفت. دشمنان اسلام هم توانستند پس از شكست دولت‌هاي محلي مسلمان ضربات خود را به طور مؤثر وارد سازند.

2. پس از تفرقه مسلمانان هنگامي‌كه نسل اول آنان با قدرت سياسي و نظامي غرب (مانند حملة ناپلئون به مصر) مواجه شدند و عقب ماندگي خود را دريافتند، خواستند با غرب در شيوة كسب قدرت و زندگي مقابله به مثل كنند؛1 اما به دليل شكاف نسلي در فكر اخذ و اقتباس شيوه‌هاي مناسب زندگي از تمدن غربي شكست خوردند؛ به طوري كه نسل‌هاي بعدي به جاي عمل به فكر اوليه انتخاب جنبه‌هاي مثبت تمدني غربي و تطبيق آن ايده‌ها با مباني فكري ـ فلسفي اسلامي، با بهت و حيرت از پيشرفت غرب، شيفتة آن شدند. آنان به جاي كلي فرض كردن غرب، خواستند كلاً غربي شوند و بحران هويت را در جوامع اسلامي دامن زدند.

3. در اثر عدم عرضة اسلام به عنوان يك دين جامع و كار آمد در عرصة سياسي و اجتماعي از سوي نيروهاي فكري و فرهنگي، بسياري از رهبران سياسي مسلمان از دين گريزان شدند، پيوستگي دين و سياست را نپذيرفتند و به دامن ناسيوناليزم پناه بردند. حال آن كه پديدة ناسيوناليزم زادة تحولات سياسي ـ اجتماعي اروپا بود. از آن گذشته بعدها با اين كه در اثر تلاش نيروهاي فكري، فرهنگي اسلام گرايي به صورت يك گفتمان در حال گسترش در جوامع اسلامي در آمد، رهبران سياسي با آن به مقابله برخاستند.

4. فقر تكنولوژيكي كشورهاي مسلمان به خصوص در تأمين سلاح در مقابله با دشمن؛ در طول جنگ‌هاي استقلال از استعمار.

5. نبودن فكر و ابتكار عمل در تصميم‌‌گيري مشترك توسط حكام مسلمان در قبال حل بحران‌ها و استبداد آنان در داخل قلمرو در عصر رشد دولت ـ ملت‌ها در جهان اسلام.

6. دست نشاندگي رهبران سياسي مسلمان و ناكامي آنان در امر توسعه داخلي به طوري كه همواره با يك بحران مشروعيت روبرو بودند. همچنين وابستگي مطلق سياسي رهبران به يكي از دو بلوك مسلط قدرت شرق و غرب غير مسلمان در  طول جنگ سرد.

7. هر چند كشورهاي اسلامي را مي‌توان تحت عنوان جهان اسلام ناميد؛ اما اين معنا به صورت حقيقي و واقعي صورت هويت مشترك به خود نگرفته است. با وجود ساز و كارهاي مناسب چون سازمان كنفرانس اسلامي، اكو، اتحاديه عرب و گروه D(دي) هشت، سياست‌هاي همگرايي مشترك در قبال مديريت بحران‌هاي پايدار به طور مؤثر و مناسب و نيز كنترل عوامل خارجي در طول تاريخ بحران‌ها صورت نگرفته است. اگر از اتحاد همه‌جانبه جهان اسلام بگذريم؛ اتخاذ سياست‌هاي خارجي مشترك در قبال بحران‌ها هم در ميان كشورهاي جهان اسلام وجود نداشته است. حتي دشمني‌هاي ديرينة تاريخي، اختلافات ارضي و مرزي در ميان برخي از كشورهاي اسلامي هنوز به طور جدي وجود دارد (اندونزي و مالزي). اين در حالي است كه نفت به عنوان رگ حيات اقتصاد جهان و آبراه‌ها و تنگه‌هاي مهم استراتژيكي جهان در دست مسلمانان بوده است.

8. انديشة وحدت سياسي جهان اسلام كه پس از انقلاب اسلامي در ايران قوت گرفت، به دليل گرفتار آمدن انقلاب اسلامي در گرداب بحران‌هاي سياسي و اقتصادي و جدال نيروهاي داخلي انقلاب بر سر تثبيت قدرت مذهبي يا ملي چندان مورد استقبال حكام مسلمان قرار نگرفت. هر چند به دليل جايگاه تاريخي آن در ميان انديشمندان مسلمان، انديشه‌اي پويا است و طرفداران فكري بسياري در جهان اسلام دارد؛ اين تفكر بيشتر بر شناسايي امور نادرست كه مانع تحقق وحدت است تأكيد مي‌كند و در جهت ايجاد وحدت به يك برنامة عملي بر پاية ارزش‌هاي مشترك دست نيافته است.

ب) عوامل خارجي

استعمار تنها عامل خارجي ايجاد بحران‌هاي پايدار در جهان اسلام بوده است. فعاليت‌هاي جاسوسي، هيأت‌هاي تبشيري، فراماسونري و شرق شناسي همه در خدمت استعمار قرار داشتند. استعمار براي تجزية جهان اسلام از طريق اين فعاليت‌ها و در راه رسيدن به اهداف خود موارد زير را به اجرا در آورد:

مرز بندي كشورها به نحوي كه كانون‌هاي بحران در آن‌ها به وجود آيد، تبليغ ناسيوناليزم، زنده كردن آثار تمدن‌هاي گذشته، ترويج فرهنگ بيگانه براي مبارزه با فرهنگ اسلامي، به وجود آوردن اسرائيل در منطقه خاور ميانه، ترجمة مخدوش قرآن، انواع تهمت‌ها به اسلام و مسلمين و وارونه جلوه دادن حقايق تاريخي آن، تخريب موقعيت زن مسلمان، تربيت قلم به دستان مزدور، تسلط بر اوقاف اسلامي، ترويج حقوق مدني مادي‌گرا، ايجاد مدارس و بيمارستان با هدف نفوذ و ترويج افكار استعماري، ايجاد تفرقه ميان مسلمين با فرقه سازي و دين تراشي، ترويج تصوف و كناره‌گيري از دنيا، كمك به ديكتاتوري، ايجاد ناامني، ترويج جبر‌گرايي و جدايي دين از سياست، ترويج مظاهر فساد و اباحي‌گري، تشكيل حزب كنگره در هند براي هويت بخشي به هندوان در مقابل مسلمانان، ترويج برخي آداب غلط در باري در ميان مردم چون استعمال مواد مخدر، مبارزه با علماي صالح و نفي اصالت و هويت از تمدن اسلامي،2 تغيير تركيب جمعيتي، براندازي و كودتا بر ضد رهبران ملي و ايجاد جنگ‌هاي داخلي.

راه‌كار مناسب براي هم‌گرايي جهان اسلام

در شرايط جهاني شدة امروز كه هنوز بحران‌هاي پايداري چون بحران كشمير و فلسطين وجود داشته و اثرات عوامل ياد شده در پايداري اين بحران‌ها هم هنوز در جهان اسلام باقي است، با وجود مقتضياتي براي به وجود آمدن نوعي وحدت سياسي در جهان اسلام، موانعي بر سر راه موجود است. اين نوع وحدت سياسي را هم‌گرايي مي‌ناميم كه عبارت از فرايندي است كه طي آن واحدهاي سياسي به صورت داوطلبانه از اعمال اقتدار تام خويش براي رسيدن به هدف‌هاي مشترك صرف‌نظر كرده از يك قدرت فوق‌ملي پيروي مي‌كنند.3

هر چند ويژگي‌هاي مشترك تاريخي، فرهنگي و اجتماعي ميان مجموع كشورهاي اسلامي مانند اصول، منابع و زبان مشترك ديني، تجزية تاريخي، ايدئولوژي، درد و تهديد مشترك اعم از امنيتي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي، رفع نيازها و وابستگي‌هاي مشترك و مكمل اقتصادي براي به وجود آوردن زمينة هم‌گرايي‌هاي منطقه‌اي و دوجانبه در ميان كشورهاي اسلامي مناسب است؛ اما از طرفي هم عواملي چون گسيختگي فضايي و جغرافيايي جهان اسلام، رقابت درون‌سازماني، احساس تهديد از جانب يك‌ديگر و محو هدف و تهديد مشترك از جانب غير، مانع گسترش هم‌گرايي در سطح تمام كشورهاي اسلامي است.4 بنابراين در مرحلة ابراز نياز، به لحاظ نظري مي‌توان راه‌كارهايي را براي هم‌گرايي در سطح جهان اسلام ارايه داد؛5 ولي براي آفرينش يك فرايند خودجوش و داوطلبانة هم‌گرايي آن هم در سطح رهبران سياسي بايد در انتظار فرصت بود.

فرصتي كه در آن جهان اسلام به يك سياست خارجي مشترك دست يابد، از موضع انفعالي به درآيد و با پاسخ به ستيزه‌جويي غيرمسلمانان بحراني عمومي و بزرگ براي آنان به وجود آورد و يا در شرايطي كه چنين بحراني دامن‌گير آنان است، مديريت بحران را در دست گيرد. تنها در اين صورت است كه بحران‌هاي پايدار كشمير، فلسطين و يا جزيرة قبرس قابل حل است.

برا ي به دست آوردن اين فرصت بايد همزمان با برقراري همكاري‌هاي محدود، استراتژي اتحاد تدوين شود. استراتژي را در معناي سياسي بسيج همة امكانات و تغيير دادن شرايط در جهت مناسب براي رسيدن به يك هدف اساسي6 تعريف كرده‌اند و استراتژي اتحاد (Uniting Strategy) عبارت است از علم و هنر توسعه و به كارگيري قدرت‌هاي سياسي، نظامي، اقتصادي، رواني و تكنولوژيك گروهي از كشورها براي دست‌يابي به اهداف مشترك سياسي مورد رقابت با طرف ثالث، از طريق تهديد يا توسل به اعمال فشار آن طرف.7 در استراتژي اتحاد تضاد طرف‌ها به نحوي رفع مي‌شود كه هيچ يك دچار زيان و خسارت نمي‌شود. به منظور اعمال اين استراتژي بايد شرايطي برقرار باشد. اول، تمام مسايل و اختلافات پشت‌پرده روي صحنه مطرح مي‌شود. سپس منافع مشترك مورد بررسي قرار گرفته و روي آن‌ها توافق مي‌گردد. دوم، منافع طرفين بايد مورد تغيير و تأييد مداوم باشد. شرط موفقيت در اين استراتژي اين است كه طرفين مسئوليت‌پذير بوده و وقت كافي براي توجه به موارد اختلاف و موارد همكاري اختصاص دهند.8

رهبران كشور‌هاي اسلامي مطابق اين استراتژي بايد نسبت به تصميم‌گيري مشترك، همكاري‌هاي فراملي، ترجيح منافع فراملي، صرف‌نظر از عظمت و شكوه ملي، آزادانديشي و احساس مسئوليت در قبال جامعه بشري متعهد باشند.

ضمنابراي رسيدن به مرحلة وحدت سياسي و گسترش روابط ميان كشورهاي اسلامي در شرايطي كه اقتصاد به صورت جهاني در آمده بهترين راه‌كار همكاري‌هاي اقتصادي ميان كشورهاي مسلمان و برخي از غيرمسلمانان و باز كردن جايي در اقتصاد جهاني است. اقتدار اقتصادي مسلمانان به آنان فرصت ايجاد بحران فراگير عليه ستيزه‌جويي غيرمسلمانان را فراهم مي‌كند و يا لااقل مسلمانان مي‌توانند امتياز بگيرند. براي رسيدن به اين پايه از اقتدار اقتصادي، بايد نظام اقتصادي مبتني بر امكانات مادي در كشورهاي اسلامي به نظام اقتصادي مبتني بر دانش و نوآوري تبديل شود كه خود مستلزم ايفاي نقش محوري دانشگاه، دولت و بنگاه‌ها در كشورهاي اسلامي در زمينة نوآوري تكنولوژيك است.

براي ايجاد هم‌گرايي ميان كشورهاي اسلامي از حربه‌هاي سياست خارجي بايد بهره گرفت. مهم‌ترين حربه‌هايي كه دولت‌ها در سياست خارجي خود به كار مي‌برند، عبارتند از ديپلماسي، فرهنگي ـ تبليغاتي، نظامي و اقتصادي.

از ميان اين موارد موفقيت ديپلماسي نيازمند شرايط بسياري است.9 تأثير ابزار فرهنگي ـ تبليغاتي هم در بلندمدت است.10 ابزار نظامي نيز بسيار پرهزينه است. به نظر مي‌رسد كه استفاده از تكنيك‌هاي اقتصادي بهترين شيوة كسب موفقيت در استراتژي اتحاد كشورهاي اسلامي است.

 

نتيجه‌گيري

راه برون‌رفت و حل و فصل بحران‌هاي پايدار جهان اسلام آن است كه جهان اسلام فرايند هم‌گرايي را در پيش گيرد. همكاري‌هاي اقتصادي براي هم‌گرايي جهان اسلام در شرايط كنوني كه اقتصاد جهاني مطرح است اولويت دارد. اگر جهان اسلام متناسب با تغييرات سطح تكنولوژي11 به دست آمده، چندقطبي شدن نظام بين‌المللي و اهميت يافتن ايدئولوژي و موقعيت جغرافيايي،12 امكانات و وابستگي‌هاي مشترك و مكمل اقتصادي در مراكز مطالعات استراتژيك خود (مي‌تواند يك مركز مطالعات استراتژيك مشترك ميان كشورهاي اسلامي براي تدوين استراتژي‌ اتحاد ايجاد شود) و متناسب با زمان براي خود استراتژي اتحاد تدوين نمايد، اميد آن مي‌رود كه در سطح بين‌الملل از موضع انفعال به در آمده و از نظر اقتصادي، سياسي و نظامي قدرتي مطرح باشند. به دست آوردن قدرت اقتصادي در كنار قدرت‌مندي فرهنگي و تمدن اسلامي مي‌تواند نظمي نوين را در سطح جهاني پي‌ريزي كند.


سوتيترها:

نسل‌هاي بعدي به جاي عمل به فكر اوليه انتخاب جنبه‌هاي مثبت تمدني غربي و تطبيق آن ايده‌ها با مباني فكري ـ فلسفي اسلامي، با بهت و حيرت از پيشرفت غرب، شيفتة آن شدند. آنان به جاي كلي فرض كردن غرب، خواستند كلاً غربي شوند و بحران هويت را در جوامع اسلامي دامن زدند.

 

با وجود ساز و كارهاي مناسب چون سازمان كنفرانس اسلامي، اكو، اتحاديه عرب و گروه D(دي) هشت، سياست‌هاي همگرايي مشترك در قبال مديريت بحران‌هاي پايدار به طور مؤثر و مناسب و نيز كنترل عوامل خارجي در طول تاريخ بحران‌ها صورت نگرفته است.

 

استعمار تنها عامل خارجي ايجاد بحران‌هاي پايدار در جهان اسلام بوده است.


پي‌نوشت‌ها:

1.    جنبش‌هاي اسلامي معاصر، احمد موثقي، ص89، تهران، سمت، چاپ چهارم، 1380.

2.   جريان‌شناسي تاريخ‌نگاري‌ها در ايران، ابوالفضل شكوري، ج1، ص449، تهران، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، 1371.

3.    اصول سياست خارجي و سياست بين‌الملل، عبدالعلي قوام، ص246، تهران، سمت، چاپ پنجم، 1372.

4.   مباني مطالعات سياسي ـ اجتماعي، محمدرضا حافظ‌نيا، ج2، ص59 ـ 57، قم، سازمان‌ حوزه‌ها و مدارس علميه خارج از كشور، چاپ اول، 1379.

5.   هم‌گرايي جهان اسلام آسيب‌ها و راهبردها، حسين ابوالفضلي، ص98 ـ 60، قم، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، چاپ اول، 1384.

6.   دانشنامه جنگ و صلح فرهنگ بزرگ دانشگاهي سياست بين‌الملل، به كوشش محمدحسين افتخاريان، ج1، ص104، همدان، انتشارات مسلم، چاپ اول، 1380.

7.    همان، ص106.

8.    كليات و مباني استراتژي و جنگ، علي باقري‌كبورق، ص213، تهران، مركز نشر بين‌الملل، چاپ اول، 1370.

9.    اصول سياست خارجي و سياست بين‌الملل، ص209.

10.  همان، ص215.

11. دانشنامه جنگ و صلح فرهنگ بزرگ دانشگاهي سياست بين‌الملل، همان، ج2، ص526و527؛ استراتژي و تحولات ژئوپليتيك پس از دوران جنگ سرد، ناصر ثقفي‌عامري، ص21، تهران، وزارت خارجه، 1373.

12.  مسائل نظامي و استراتژيك معاصر، عليرضا ازغندي و جليل روشندل، ص91، تهران، سمت، چاپ اول، 1374.